«دیپلماسی، سرمایه اجتماعی و ضرورت همدلی ملی»

دیپلماسی، پیش از آنکه در اتاقهای مذاکره شکل بگیرد، در درون مرزهای یک کشور معنا پیدا میکند. مذاکرهکنندگان هر کشور تنها حامل مواضع رسمی دولت نیستند؛ آنان بازتابی از میزان انسجام داخلی، اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی ملتی هستند که از جانب آن سخن میگویند. از این منظر، قدرت دیپلماسی صرفاً به مهارتهای فنی یا تجربه سیاسی هیئتهای مذاکرهکننده محدود نمیشود، بلکه از پشتوانهای تغذیه میکند که در بطن جامعه شکل گرفته است.
ایران امروز در نقطهای قرار دارد که حل بسیاری از چالشهای اقتصادی و اجتماعی، نیازمند بهرهگیری همزمان از ظرفیتهای داخلی و مدیریت هوشمندانه روابط خارجی است. در چنین شرایطی، دولت دکتر پزشکیان مسئولیتی سنگین بر عهده دارد؛ مسئولیتی که موفقیت آن، افزون بر کارآمدی سیاستگذاری، به میزان اعتماد و همراهی جامعه نیز وابسته است. طبیعی است که هر دولت و هر سیاستی در معرض نقد قرار دارد و نقد دلسوزانه، حق جامعه و لازمه حکمرانی مطلوب است. اما میان نقد مسئولانه و تضعیف سرمایه ملی تفاوتی بنیادین وجود دارد؛ تفاوتی که در بزنگاههای حساس سیاست خارجی اهمیت دوچندان مییابد.
در ادبیات روابط بینالملل، یکی از مؤلفههای مؤثر بر قدرت چانهزنی کشورها، انسجام داخلی و اعتبار سیاسی آنان است. طرفهای مذاکره همواره تحولات داخلی یک کشور را با دقت رصد میکنند و از میزان حمایت یا شکافهای سیاسی، در ارزیابی توان تصمیمگیری و پایداری توافقات بهره میگیرند. از همین رو، هر اندازه فضای داخلی آرامتر، منسجمتر و مبتنی بر اعتماد متقابل باشد، دست مذاکرهکنندگان نیز برای دفاع از منافع ملی گشودهتر خواهد بود.
در کنار این واقعیت، نباید از نقش امید اجتماعی غافل شد. هیچ جامعهای بدون امید، مسیر توسعه را با شتاب طی نخواهد کرد. امید، صرفاً یک احساس فردی نیست؛ سرمایهای اجتماعی است که انگیزه تولید، نوآوری، سرمایهگذاری، کارآفرینی و مشارکت مدنی را تقویت میکند. هنگامی که جوانان چشماندازی روشن از آینده پیش روی خود ببینند، سرمایه انسانی کشور به جای فرسایش، در مسیر پیشرفت ملی به کار گرفته میشود. از این منظر، افزایش امید اجتماعی نه یک شعار سیاسی، بلکه ضرورتی برای توسعه پایدار است.
تنشزدایی در سیاست خارجی نیز باید در همین چارچوب مورد ارزیابی قرار گیرد. کاهش تنش، اگر با حفظ منافع، استقلال و عزت ملی همراه باشد، میتواند هزینههای مبادلات اقتصادی را کاهش دهد، افق سرمایهگذاری را روشنتر سازد، تعاملات تجاری را گسترش دهد و فضای پیشبینیپذیرتری برای فعالان اقتصادی فراهم آورد. اقتصاد، بیش از هر چیز، به ثبات، اعتماد و قابلیت پیشبینی نیاز دارد و دیپلماسی میتواند یکی از مهمترین ابزارهای تحقق این شرایط باشد.
جامعه ایران در دهههای گذشته نشان داده است که در بزنگاههای تاریخی، منافع ملی را بر رقابتهای سیاسی ترجیح میدهد. امروز نیز چنین نگاهی بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. اختلاف دیدگاه درباره شیوه اداره کشور، امری طبیعی و حتی نشانهای از پویایی جامعه است؛ اما هنگامی که پای منافع ملی و آینده ایران در میان باشد، رقابتهای سیاسی نباید به عاملی برای تضعیف انسجام داخلی تبدیل شود.
امروز بیش از آنکه به گسترش شکافهای سیاسی نیاز داشته باشیم، به بازسازی اعتماد عمومی، تقویت سرمایه اجتماعی و گفتوگویی ملی برای عبور از دشواریها نیازمندیم. حمایت از تلاشهای دیپلماتیک کشور، در کنار نقد منصفانه و مطالبهگری مسئولانه، میتواند دو روی یک سکه باشد؛ سکهای که نام آن «منافع ملی» است.
اگر قرار است اقتصاد ایران نفسی تازه کند، اگر جوانان این سرزمین با امید بیشتری آینده خود را بسازند و اگر سرمایه اجتماعی که بزرگترین پشتوانه هر نظام سیاسی است تقویت شود، راهی جز همدلی، عقلانیت، گفتوگو و حمایت از هر تلاشی که در چارچوب منافع ملی به کاهش تنشها و گشودن افقهای تازه برای کشور بینجامد، وجود نخواهد داشت. در نهایت، آنچه در حافظه تاریخ باقی میماند نه منازعات زودگذر سیاسی، بلکه تصمیمهایی است که توانستهاند آیندهای مطمئنتر، امیدبخشتر و شکوفاتر برای ایران و ایرانیان رقم بزنند.