از «شهر خلاق خوراک» تا آوار سراب
وقتی مسئله، تخریب یک پروژه نیست؛ شکست یک اندیشه مدیریتی است

مهدی فتاحیان
شهرها را تنها خیابانها، پلها و ساختمانهایشان تعریف نمیکنند؛ آنچه هویت یک شهر را میسازد، کیفیت تصمیمهایی است که مدیران آن برای آینده میگیرند. از همین رو، تخریب «پیادهراه غذای سراب» را نباید صرفاً یک اقدام عمرانی یا اجرای یک رأی قانونی تلقی کرد؛ این رخداد، نماد شکست چرخهای از تصمیمگیری است که از فقدان برنامهریزی، ناهماهنگی نهادی و نبود پاسخگویی رنج میبرد.
اجرای رأی کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری، پس از طی مراحل قانونی، تردیدی در اصل حاکمیت قانون باقی نمیگذارد. هیچ جامعهای بدون احترام به قانون، امکان توسعه ندارد. اما احترام به قانون، مسئولیت مدیران را از میان نمیبرد. اجرای رأی پایان ماجرا نیست؛ آغاز پرسشهایی است که افکار عمومی حق دارد پاسخ آنها را بداند.
اگر این مجموعه از ابتدا با موانع قانونی روبهرو بوده است، چرا ساخته شد؟ اگر مجوزهای لازم را نداشته، چگونه در برابر چشم دستگاههای مسئول، عملیات ساخت آن ادامه یافت؟ چرا شهرداری که امروز مجری اجرای رأی تخریب است، روزی همین پروژه را در گزارشهای رسمی خود به عنوان یکی از دستاوردهای مدیریت شهری معرفی میکرد؟ هزینههایی که از منابع عمومی برای ایجاد این مجموعه صرف شد، امروز بر عهده چه کسی است؟
این پرسشها، نقد اجرای قانون نیست؛ مطالبه پاسخگویی از مدیریتی است که نباید اجازه میداد کار به این نقطه برسد.
اهمیت این موضوع زمانی دوچندان میشود که به جایگاه کرمانشاه در سالهای اخیر توجه کنیم. در سال ۲۰۲۱، کرمانشاه با همکاری شهرداری و کمیسیون ملی یونسکوی ایران، به عنوان «شهر خلاق خوراک» در شبکه شهرهای خلاق یونسکو به ثبت رسید. این عنوان، صرفاً یک افتخار تشریفاتی نبود؛ بلکه تعهدی برای تبدیل ظرفیتهای غذایی، فرهنگی و گردشگری استان به فرصتهای توسعه اقتصادی و اجتماعی بود.
در چنین شرایطی، ایجاد فضایی برای عرضه غذاهای بومی، معرفی فرهنگ خوراک کرمانشاه، برگزاری جشنوارههای غذایی، ایجاد اشتغال و جذب گردشگر، اقدامی همسو با این راهبرد جهانی به شمار میرفت. پیادهراه غذا، اگر با برنامهریزی صحیح، نظارت دقیق و مدیریت کارآمد همراه میشد، میتوانست به یکی از نشانههای هویت جدید گردشگری کرمانشاه تبدیل شود.
اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، تصویر دیگری است؛ تصویری از پروژهای که به جای اصلاح، ساماندهی و احیا، به پایان عمر خود رسیده است.
شاید تخریب، سادهترین راهحل باشد؛ اما سادهترین راه، همیشه بهترین راه نیست. هنر مدیریت شهری، صرفاً در اجرای احکام خلاصه نمیشود؛ هنر واقعی آن است که پیش از رسیدن به مرحله تخریب، راهکاری برای حفظ سرمایههای عمومی، اصلاح خطاها و بهرهبرداری از ظرفیتهای موجود پیدا کند.
کرمانشاه بیش از هر زمان دیگری با کمبود فضاهای عمومی پویا برای حضور خانوادهها و جوانان روبهروست. محور سراب، به دلیل موقعیت طبیعی و حجم بالای تردد شهروندان، یکی از معدود مکانهایی بود که میتوانست به قلب فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و گردشگری شهر تبدیل شود. جشنوارههای غذا، بازارهای صنایعدستی، اجراهای هنری، برنامههای فرهنگی و رویدادهای اجتماعی، همه میتوانستند در چنین فضایی جان بگیرند. از بین رفتن این ظرفیت، تنها حذف چند سازه نیست؛ از دست رفتن یک فرصت برای ارتقای کیفیت زندگی شهری است.
شاید مهمترین خسارت این ماجرا، نه آوار ساختمانها، بلکه فرسایش اعتماد عمومی باشد. مردمی که روزی افتتاح یک پروژه را با تبلیغات گسترده میبینند و چند سال بعد، همان پروژه را زیر تیغ بولدوزرها تماشا میکنند، این پرسش را با خود تکرار میکنند که هزینه این تصمیمهای متناقض را چه کسی میپردازد؟
مدیریت شهری، بیش از آنکه به پروژههای جدید نیاز داشته باشد، به حافظه نهادی نیاز دارد؛ حافظهای که تجربههای گذشته را حفظ کند، از تکرار خطاها جلوگیری کند و اجازه ندهد سرمایههای عمومی قربانی تصمیمهای مقطعی شوند.
کرمانشاه اگر میخواهد عنوان «شهر خلاق خوراک» را از یک عنوان نمادین به یک مزیت واقعی تبدیل کند، باید از پروژهمحوری به راهبردمحوری عبور کند. توسعه گردشگری با ساخت چند سازه آغاز نمیشود و با تخریب آنها پایان نمییابد؛ توسعه، محصول مدیریتی است که میان قانون، برنامهریزی، اقتصاد، فرهنگ و منافع عمومی تعادل برقرار کند.
بولدوزرها شاید بتوانند دیوارها را فرو بریزند، اما اگر قرار باشد هر چند سال یکبار، حاصل هزینههای عمومی و امید شهروندان نیز زیر آوار دفن شود، آنچه بیش از همه تخریب خواهد شد، اعتماد مردم به نظام تصمیمگیری شهری است؛ سرمایهای که بازسازی آن، بهمراتب دشوارتر از ساخت هر ساختمان و هر پروژهای خواهد بود.




